شعر
حافظ - دیوان غزلیات - غزل شماره ۱۴۶
صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار میآورد / دل شوریدهٔ ما را به بو، در کار میآورد
خواندن متنگزیدهای از شعرها، غزلها و متنهای ادبی از شاعران و نویسندگان ایرانی و جهانی
شعر
صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار میآورد / دل شوریدهٔ ما را به بو، در کار میآورد
خواندن متن
شعر
نسیمِ بادِ صبا دوشم آگهی آورد / که روزِ محنت و غم رو به کوتهی آورد
خواندن متن
شعر
برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست / مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟
خواندن متن
شعر
تا سرِ زلفِ تو در دستِ نسیم افتادست / دلِ سودازده از غُصه دو نیم افتادست
خواندن متن
شعر
شعر
دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد / چون بشد دلبر و با یارِ وفادار چه کرد
خواندن متن
شعر
دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکرد / یادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد
خواندن متن
شعر
به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد / تو را در این سخن، انکارِ کارِ ما نرسد
خواندن متن
شعر
دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمیارزد / به می بفروش دلقِ ما، کز این بهتر نمیارزد
خواندن متن
شعر
اگر روم ز پِیاش فتنهها برانگیزد / ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
خواندن متن
شعر
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد / عارفان را همه در شُربِ مُدام اندازد
خواندن متن
شعر
مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند / نی آن چنان سیلیست این کش کس تواند کرد بند
خواندن متن