حافظ - دیوان غزلیات - غزل شماره ۱۴۰

حافظ - دیوان غزلیات - غزل شماره ۱۴۰

خواجه شمسُ‌الدّینْ محمّدِ بن بهاءُالدّینْ محمّدْ حافظِ شیرازی
شعر 0 0
1
دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکرد
یادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد
2
یا بختِ من طریقِ مروت فروگذاشت
هر کس که دید رویِ تو بوسید چشمِ من
3
کاری که کرد دیدهٔ من، بی‌نظر نکرد
یا او به شاهراهِ طریقت گذر نکرد
4
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دلِ سنگش اثر نکرد
5
شوخی مکن که مرغِ دلِ بی‌قرارِ من
سودایِ دامِ عاشقی از سر به درنکرد
6
هر کس که دید رویِ تو بوسید چشمِ من
کاری که کرد دیدهٔ من، بی‌نظر نکرد
7
من ایستاده تا کُنَمَش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد